تبلیغات
 فراز آسمان ها - انسان شریف
تن آدمی شریف است، به جان آدمیت

نه همین لباس زیباست، نشان آدمیت

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی

چه میان نقش دیوار و میان آدمیت؟

خور و خواب و خشم و شهوت، شغب است و جهل و ظلمت

حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

به حقیقت آدمی باش، وگرنه مرغ باشد

که همی سخن بگوید، به زبان آدمیت

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی؟

که فرشته ره ندارد، به مقام آدمیت

اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد

همه عمر زنده باشی، به روان آدمیت


رسد آدمی به جایی، که بجز خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است، مکان آدمیت

طیَران  مرغ دیدی؟ تو ز پای‌بند شهوت

به در آی تا ببینی، َطیَران آدمیت


نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم

هم از آدمی شنیدیم، بیان آدمیت

این شعرو همین جوری نیاوردم هدف داشتم هدفم این بود که وقتی بیشتر به این شعر دقت میکنیم میبینیم حال روز الآنمون هست اینقدر غرق مادیات شدیم که همه چیزو فراموش کردیم همه چیزو بیشتر بهتر می خوایم مصرف گرا شدیم قناعت نداریم چشم و هم چشمی داریم خلاصه وارد وادی حیوانیت شدیم به فکر پایین تر از خودمون نیستیم حرص می زنیم.

به امید تحول

یا حق


برچسب ها: سعدی، انسانیت، آدمی، تحول، خدا،  
تاریخ : شنبه 15 مهر 1391 | 05:22 ب.ظ | نویسنده : فراز آسمان | نظرات

  • paper | خرید اینترنتی | ماه موزیک