تبلیغات
 فراز آسمان ها - سه گانه‌ای كه پرده از سوابق صادق هدایت برمی‌دارد/ توصیف‌های یك وطن پرست از هموطنانش: رجّاله، بی‌شرف، قالتاق، دزد، اراذل!
با هم به بمبئی رفتیم. به او جا و مكان دادم. ماشین تحریر قراضه‌ای به او دادم تا سرش گرم شود؛ و «بوف كور» ـ آن اثر منحط‌ـ را بتواند
 
پلی‌كپی كند. من بودم كه دست صادق، این پسرة لوس و ننر را گرفتم تا هند را ببیند و كار جفنگ بنویسد. حالا شما جوانها، هی

 مشغول او شده‌اید، درباره‌اش مقاله و كتاب می‌نویسید كه چه بشود؟ ادبیات كه این مزخرفات نیست!




ادامه مطلب فراموش نشود








منبع:رجا نیوز
«اگر به او هم مثل نویسندهای که در زمان خودش قابل توجه بود نگاه می‌شد، اگر بعضی اندیشه‌ها مثل "نیست انگاری" در آثار هدایت تبلیغ نمی‌شد و اگر رادیو استعمارگر پیر سعی نمی‌کرد بعد از گذشت حدود 50 سال از مرگش او را دوباره احیاء کند، ما هرگز وارد این مقوله نمی‌شدیم، زیرا ارزش این کار را نداشت. وقت و زمانی که می‌تواند باعث تولید آثار خلاقه شود، حیف است صرف اینگونه کارها گردد.»
 
به گزارش رجانیوز، این جملات را محمدرضا سرشار گفته و حالا حكایت ما هم چنین چیزی است. نه تنها صادق هدایت كه سردمداران جریان حامی او هم چندان وزنی ندارند كه بخواهند وقت و انرژی جبهه فرهنگی انقلاب را بگیرند اما چه كنیم كه هنوز هستند افرادی كه از این نویسنده غرب پرست و هتاك تمجید می‌كنند و متاسفانه برخی هم تحت تاثیر آنها قرار می‌گیرند. البته برخی از این افراد بعد از اقدام غیرتمندانه سید علی موسوی گرمارودی در لعن كردن هدایت بخاطر توهین‌هایش به ائمه اطهار(ع)، تاختن بر این شاعر متعهد را هم چاشنی تعریف و تمجیدشان از هدایت كرده‌اند.
 
سوابق هدایت در دین ستزی و ایرانی گریزی به حدی است كه می‌توان به اندازه چندین كتاب از آنها شاهد آورد و آنها را بعنوان گواهی از نحوه تفكرات او به مخاطبان ارائه كرد.
 
در این زمینه سه كتاب به قلم محمدرضا سرشار منتشر شده است كه خواندن حتی یكی از آنها می‌تواند آبی را كه سینه‌چاكان هدایت گل‌آلود كرده‌اند برای هر ایرانی منصفی شفاف و زلال كند. «راز شهرت صادق هدایت»، «حقیقت بوف كور» و «داش آكل؛ حواشی و تبعات» این سه كتاب است. این سه كتاب را كانون اندیشه جوان منتشر كرده است.
 
 
محمدرضا سرشار انگیزه‌ای را كه باعث شد تا «راز شهرت...» نوشته شود اینچنین شرح داده است: 
 
«سال 1383، از طرف رادیو BBC بعنوان صدمین سال تولد صادق هدایت اعلام شد.  بدنبال آن در داخل کشور جریان وسیعی از اهل قلم شبه روشنفکر، به این موضوع پرداخته و مقدمات برگزاری هر چه با شکوه تر این مراسم را آماده کردند.  در این سال شاید دهها میلیون کلمه درباره صادق هدایت به صورت کتاب، مطالبی در نشریات و یا گفتگو در رادیو BBC و... منتشر شد.»
 
این هیاهوی رسانه‌ای برای زنده كردن دوباره آثار هدایت باعث شد تا گروه ادبیات اندیشه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی دست بكار شود و چهره واقعی او را به علاقه مندان ادبیات نشان دهد. این کتاب مقدمه مفصلی دارد که بیان می‌کند، چگونه ناگهان، یک نفر در کشوری چهره شده و به سرعت شهرتش جهانی می‌شود و اینکه با چه اهدافی این جریان به وجود می‌آید.
 
 
 
وای به حال مملكتی كه من بزرگ‌ترین نویسنده‌اش باشم!
 
سرشار درباره محتوای كتاب هم می‌گوید: «در نگارش این کتاب سعی کردم حتی المقدور نظراتی را که راجع به صادق هدایت مطرح می کردم، از نظرات دوستان، دوستداران و پیروان او باشد. بیش از 80 درصد نظرات ارائه شده در این اثر، نقل قولهای افرادی از این طیف است و بندرت مطلبی از خود یا از گفته‌های کسانی که مخالف صادق هدایت هستند اضافه نمودم‌.»
 
برای مثال یكی از همین افراد به نام ش.پرتو، می‌گوید:
 
«وقتی خواستم به محل مأموریت خود (سفارت ایران در هند) بروم، به خانة هدایت رفتم. خانوادة هدایت كه از دست صادق ذله شده بودند، از من كمك خواستند، تا لااقل برای مدتی، از شرش خلاص شوند. من با صادق دوست بودم و با خانواده‌اش هم روابطی داشتم. به او پیشنهاد كردم با من به هند بیاید. با خوشحالی پذیرفت.

با هم به بمبئی رفتیم. به او جا و مكان دادم. ماشین تحریر قراضه‌ای به او دادم تا سرش گرم شود؛ و «بوف كور» ـ آن اثر منحط‌ـ را بتواند پلی‌كپی كند. من بودم كه دست صادق، این پسرة لوس و ننر را گرفتم تا هند را ببیند و كار جفنگ بنویسد. حالا شما جوانها، هی مشغول او شده‌اید، درباره‌اش مقاله و كتاب می‌نویسید كه چه بشود؟ ادبیات كه این مزخرفات نیست!»( جمشیدی، اسماعیل؛ خودكشی صادق هدایت؛ انتشارات زرین؛ چاپ دوم: 1376؛ ص85.)
 
البته نه تنها نظرات دوستان و هواداران هدایت كه حتی نظرات خود او درباره خویش هم به خوبی معرف شخصیت اوست، مانند جایی كه می‌گوید: «وای به حال مملكتی كه من بزرگ‌ترین نویسنده‌اش باشم!»( فرزانه، م.ف؛ آشنایی با صادق هدایت؛ نشر مركز؛ چاپ اول: 1372؛ ص136.)
 
این كتاب سرشار یازده فصل دارد كه عناوین این فصول عبارتند از «مقدمه»، «شهرت مشكوك»، «سازو كار چهره‌سازی در دنیای امروز»، «چرا صادق هدایت»، «دورانهای سه‌گانه اندیشه‌ای هدایت»، «علل و موجبات توجه ویژه غربیان به صادق هدایت»،‌«كفر محض»، «غربزدگی و نفرت از ایران»، «نیست‌انگاری»، «عوامل بیرونی به شهرت رساننده هدایت» و «ختام كلام». 
 
 
ایستاده از راست: صادق هدایت و دوستانش در تاریخ ۲۸ نوامبر ۱۹۲۶
 
بی‌شرف‌ها، دزدها، ازذل؛ دوستتان دارم!
 
در «راز شهرت...» خواننده به مواردی برخورد می‌كند كه می‌تواند موجب شگفتی او شود. اعترافات دوستان و دلبستگان هدایت درباره بی‌علاقه بودن اهالی ادبیات به داستان‌های او و نحوه مطرح شدن ناگهانی‌اش یكی از این موارد است.
 
یكی دیگر هم خاطراتی است كه همین رفیقان گرمابه و گلستان هئایت درباره غربزدگی و بیزاری افراطی او از وطن و هموطنانش نقل می‌كنند، تا جایی كه یکی از دوستان فرانسوی او نقل می‌كند كه «در آخرین سفری که به پاریس داشت سنگفرش های پاریس را بوسید». داستانها و مصاحبه های او هم نشان می دهد که کاملاً از کشور خود و اصلاً از خاک این سرزمین بیزار بود، نه از رژیمی که بر این کشور حکومت می کرد. ضمن اینکه در برخی آثار هدایت مشخصاً گرایش طبقاتی اشرافی وجود دارد. و این حال روز كسی است كه این روزها سعی می‌كنند او را یك وطن‌پرست و عاشق دلباخته مردم ایران نشان دهند.
 
م.ف. فرزانه یكی از دوستان او دراینباره از قول هدایت نوشته است: «می‌خواهم هفتاد سال سیاه چیز ننویسم. مرده شور ببرند! عقم می‌نشیند كه دست به قلم ببرم، به زبان این ر‌َج‍ّاله‌ها چیز بنویسم... یك مشت بی‌شرف!... یك خط هم نباید بماند... تازه داشتم بلد می‌شدم. اول كارم بود. اما این اراذل‌ لیاقت ندارند كه كسی برایشان كاری بكند! یك مشت دزد قالتاق ...»
 
اینها عباراتی است كه هدایت وطن پرست و مردم دوست درباره مردم كشورش بكار برده است! جالب است كه برخی افراد لعنت كردن را غیر مودبانه و دور از ساحت هنر میدانند هرچند اگر لعنت شونده اهانات بی‌شرمانه‌ای به اهل بیت(ع) كرده باشد. اما اینها تنها بخش كوچكی از ادبیات مودبانه هدایت است.
 
صادق هدایت در یك جشن بالماسكه
 
هدایت را بشناسید تا عیار روشنفكرهای دستتان بیاید
 
هتاكی‌های بی‌شرمانه صادق هدایت به مقدسات مردم ایران و توهین‌های آشكار او به خدا، اسلام و ائمه اطهار، یكی دیگر از بخشهای این كتاب است و نمونه‌های محدودی كه سرشار از آثار او نقل می‌كند عرق شرم را بر پیشانی مخاطب مسلمان می‌نشاند و ناخودآگاه لعن بر صادق هدایت را بر زبان او جاری می‌كند.
 
مسأله دیگری که وجود دارد اینست که صادق هدایت کاملا ًاز زنان ایرانی متنفر بود و با تعابیر سخیفی از آنها در آثار و گفته هایش یاد می کند. در عین حال سخت شیفته زنان فرنگی بود بطوریکه در داستان "عروسک چینی"، قهرمان داستان از یک کشور اروپایی، مانکنی (مجسه بدل زن اروپایی) را به ایران می آورد و در اتاقش با او عشقبازی می کند در حالیکه که به نامزد ایرانی خود توجهی ندارد!
 
اما بغیر از «راز شهرت...» كه زندگی و آثار و تفكرات هدایت را به صورت كلی بررسی كرده است، دو كتاب «حقیقت بوف كور» و «داش آكل...» هم گزینه‌های خیلی خوبی برای مطالعه هستند؛ كتاب‌هایی كه دو كتاب معروف هدایت را بررسی كرده و در كنار نقد محتوایی و ریشه یابی افكار او، ضعف و قوت این نویسنده در فن داستان‌نویسی را هم مورد بررسی قرار داده است.
 
مطالعه این سه گانه خواننده را به خوبی با زوایای پیدا و پنهان تفكرات، آثار و زندگی این نویسنده نیست انگار و غربگرا آشنا می‌كند؛ و علاوه بر آن –و شاید مهمتر از آن-  مطالعه این كتا‌ب‌ها پرده از روش و منش جریان شبه روشنفكر فرهنگی بر می‌دارد. جریانی كه حاضر است زیر علم افرادی مانند صادق هدایت سینه بزند و برای امثال او گریبان چاك دهد. شناخت صادق هدایت به خوبی نشان می‌دهد كه سینه‌چاكان او تا چه حد به معیارهایی مانند ادب، میهن دوستی، عشق به مردم و... كه خود مدعی آن هستند پایبندند.
 
و البته خواندن این كتابها به خوبی نشان می‌دهد كه آیا شخصیتی مانند صادق هدایت آیا سزاواز لعن و نفرین هست یا نه؟!

برچسب ها: سرشار، صادق، هدایت، بوفکور،  
تاریخ : چهارشنبه 1 آذر 1391 | 05:29 ب.ظ | نویسنده : فراز آسمان | نظرات

  • paper | خرید اینترنتی | ماه موزیک