تبلیغات
 فراز آسمان ها - نگاهی بر فیلم «زندگی خصوصی خانم و آقای میم»
جامعه‌شناسی یک توهم

«زندگی خصوصی خانم و آقای میم» در این هیاهوی ترویج ولنگاری و بی‌بندوباری در فیلم‌ها، فرصت مغتنمی است تا مغز و ذهن انسان لحظه‌ای از این همه اعوجاج و آشفتگی بیاساید و اگر درد هم می‌کشد و رنج هم می‌برد و کامش هم تلخ می‌شود، دست‌کم بیارزد و فکری و دغدغه‌ای و ان‌شاءالله چاره‌ای...

«طالب‌آبادی» فیلمنامه‌نویس این فیلم قبلاً امتحان خود را در سریال‌ها و فیلم‌های دیگر پس داده است و نیز «شفیعی» که در کارنامه‌اش کارهای سخیف ندارد و کارهای ضعیف هم کم دارد. حضور «فرخ‌نژاد» و «حاتمی‌کیا» نیز به عنوان کاربلدهایی که مخصوصاً زبان یکدیگر را خیلی خوب می‌فهمند و هر دو کارگردان‌ها و بازیگران خوبی هستند، قطعاً بار سنگینی را که روی دوش کارگردان جوان فیلم بوده، بسیار سبک‌تر کرده است و این حسرت برای انسان باقی می‌ماند که ای کاش بازیگر زن فیلم نیز، هم‌اندازه و هم‌ظرفیت بازیگران مرد بود تا اثر بسیار محکم‌تر از کار در می‌آمد، بماند که به هر حال کارگردان در میان بازیگران جوان زن سینمای ایران گزینه‌های خوب چندانی را در اختیار ندارد و همان معدودی هم که هستند، به‌سرعت دچار بازی‌های کلیشه‌ای شده‌اند و خلاقیت خاصی در آنها دیده نمی‌شود.
 
جامعه‌شناسی یک توهم

«زندگی خصوصی خانم و آقای میم» در این هیاهوی ترویج ولنگاری و بی‌بندوباری در فیلم‌ها، فرصت مغتنمی است تا مغز و ذهن انسان لحظه‌ای از این همه اعوجاج و آشفتگی بیاساید و اگر درد هم می‌کشد و رنج هم می‌برد و کامش هم تلخ می‌شود، دست‌کم بیارزد و فکری و دغدغه‌ای و ان‌شاءالله چاره‌ای...

«طالب‌آبادی» فیلمنامه‌نویس این فیلم قبلاً امتحان خود را در سریال‌ها و فیلم‌های دیگر پس داده است و نیز «شفیعی» که در کارنامه‌اش کارهای سخیف ندارد و کارهای ضعیف هم کم دارد. حضور «فرخ‌نژاد» و «حاتمی‌کیا» نیز به عنوان کاربلدهایی که مخصوصاً زبان یکدیگر را خیلی خوب می‌فهمند و هر دو کارگردان‌ها و بازیگران خوبی هستند، قطعاً بار سنگینی را که روی دوش کارگردان جوان فیلم بوده، بسیار سبک‌تر کرده است و این حسرت برای انسان باقی می‌ماند که ای کاش بازیگر زن فیلم نیز، هم‌اندازه و هم‌ظرفیت بازیگران مرد بود تا اثر بسیار محکم‌تر از کار در می‌آمد، بماند که به هر حال کارگردان در میان بازیگران جوان زن سینمای ایران گزینه‌های خوب چندانی را در اختیار ندارد و همان معدودی هم که هستند، به‌سرعت دچار بازی‌های کلیشه‌ای شده‌اند و خلاقیت خاصی در آنها دیده نمی‌شود.
 
 
داستان فیلم بسیار ساده و عام است. قصه مردی که می‌خواهد طبقه اجتماعی خود را تغییر بدهد و به تبع این طرز تفکر، زن خود را نیز به این بازی وارد می‌کند، غافل از آن‌ که بازنده اصلی این جریان خود اوست. او مثل اغلب ما گرفتار این تصور باطل است که می‌توان با تغییر سر و شکل، مدرن شد و گرفتار عوارض مدرنیته هم نشد. بدیهی است چنین طرز فکری همانی می‌شود که همه شده‌ایم یعنی شتر ـ گاو ـ پلنگ.
 
تغییرات سریع اجتماعی که به‌خصوص در دو دهه اخیر به دلیل سرعت پیشرفت تکنولوژی ارتباطات، جوامع گوناگون را به‌شدت تحت تأثیر قرار داده است، به‌ویژه در جامعه ما که در همه زمینه‌ها صرفاً مصرف‌کننده‌ایم و حوصله و صبر برای تفکر و عاقبت‌اندیشی نداریم، بحران‌های جدی‌ای را پدید آورده است. نسل اول و دوم انقلاب، سال‌های انقلاب و دفاع مقدس را از سر گذرانده و ارزش‌های اصیل دینی و اخلاقی را با گوشت و پوست خود احساس کرده و در نتیجه پایبند برخی از سنت‌ها باقی مانده و در برابر بعضی از عوارض مدرنیته تاب آورده است، اما نسل‌های بعدی، غالباً یکسره مقهور عوارض ناهنجار مدرنیته شده و قافیه را باخته‌اند. بالا رفتن آمار طلاق، عادی شدن روابط غیراخلاقی، مصرف‌زدگی لجام‌گسیخته، رواج دروغگویی، اعتیاد، پرخاشگری و تهمت‌زنی و ده‌ها عارضه خطرناک اجتماعی دیگر به‌خوبی سرگردانی و کلافگی ما را در کشاکش سنت و مدرنیته نشان می‌دهد.
 
 
فیلم «زندگی خصوصی خانم و آقای میم» هر چند دیباچه‌ای بر موضوع مهم تقابل سنت و مدرنیته است، اما می‌تواند جریان فرخنده‌ای را در سینمای ایران پایه‌ریزی کند و موجی از فیلم‌های منتقدانه و دلسوزانه و مسئولانه‌ را به راه بیندازد تا ذائقه و ذهن مخاطبی که دیگر از دیدن این همه اعوجاج و آشفتگی و اضطراب به تنگ آمده است، مشغول مسائل مهم‌تری شود و از این رهگذر امکان دستیابی به درمان دردها میسر شود. 
 
واقعیت این است که سنت‌ها و ارزش‌های ما غالباً با مدرنیتۀ تعریف شده در فرهنگ غربی دچار تعارض و تقابل می‌شوند و در سبک زندگی و روابط زناشویی مشکلات فراوانی را به وجود می‌آورند. مردم ما اساساً سنتی هستند و هر چند اغلب مردم دین‌مدارند، اما سنتی بودن لزوماً به معنای متدین بودن نیست، از همین روی کسانی هم که شعائر دینی را مراعات نمی‌کنند، در برخی از مسائل اجتماعی از جمله مثلاً نگاه مردان دیگر به همسرشان واکنش‌های سنتی نشان می‌دهند، یعنی رگ گردنشان بالا می‌آید و دعوا می‌کنند.
 
 
قهرمان فیلم «زندگی خصوصی خانم و آقای میم» گرفتار همین تناقض است. از سویی دلش می‌خواهد زنش هم همراه او سری توی سرها دربیاورد، شیک و آلامد باشد، ادا و اطوارهای طبقات بالای کلان شهرها را یاد بگیرد و از سوی دیگر از این‌که مردان غریبه به او نظر سوء داشته باشند، کلافه می‌شود و برمی‌آشوبد.
 
مدرنیته ابزار و الزامات خودش را دارد. در یک جامعه مدرن زن‌ها و مردها در شش و بش دست دادن یا دست ندادن به هم درنمی‌مانند. روسری سر کردن یا نکردن به یکی از دغدغه‌های مهم زنان تبدیل نمی‌شود، خندیدن و شوخی کردن زن و مرد غریبه مشکلی ایجاد نمی‌کند، اختلاط پسرها و دخترها در دانشگاه‌ها مهم‌تر از سایر مسائل جلوه نمی‌کند، اما در یک جامعه دینی همه اینها تبدیل به مسائل جدیدی می‌شوند که برای آنها باید راه‌ حل پیدا کرد. 
 
متأسفانه مسئولان ما در طی سال‌های پس از انقلاب در عین حال که از مزایای مدرنیته برخوردارند، اما به‌درستی آن را نمی‌شناسند و جهل آنان درباره احکام دینی و سنت‌ها هم که به این معضل اضافه می‌شود، چنان آشفتگی عجیب و غریبی در برنامه‌های فرهنگی دیده می‌شود که سابقه ندارد و عوارض خطرناک آن به شکل‌هایی که فقط اندکی از آنها در رفتارهای اجتماعی، آثار هنری و هنرمندان ما بروز و ظهور می‌یابد، دیده می‌شود، درحالی که انقلاب ما اساساً یک انقلاب فرهنگی بود و قرار بود که دیگر خانواده‌ای از هم نپاشد، نسل‌ها در تقابل با یکدیگر قرار نگیرند، خصومت‌ها از بین بروند و به‌جای خیانت و دروغ و خرافه و ریا، مهر و ایثار و راستگویی و خوبی‌ها ترویج و تشویق شوند.
 
 
«زندگی خصوصی خانم و آقای میم» با آن‌ که روی خط قرمزها حرکت می‌کند به دلیل نگاه اخلاقی و مسئولانه سازندگان آن، پا را از حیطه حیا فراتر نمی‌گذارد و دردمندانه، یکی از معضلات مهم جامعه ما را به چالش می‌کشد.
با آن‌ که طرفداران «هنر برای هنر» شاید از این سخن من خوششان نیاید، اما ای کاش هنرمندان دلسوز و متعهد و کاربلد ما، با مشورت و یاری یکدیگر، در پی طرح مسائل و مشکلات به چاره‌ها هم اشارتی بکنند، زیرا مسئولین فرهنگی ما عجالتاً به سفر دور دنیا رفته‌اند و ممکن است به این زودی‌ها برنگردند. فعلاً حیطه فرهنگی ما، به‌خصوص سینما، سر و صاحب ندارد و هر چند وقت یک بار مدعیانی می‌آیند و آزمون و خطایی می‌کنند و همین که می‌خواهند چیز یاد بگیرند عوض می‌شوند و حرکت از نو!
 
نفی مطلق سنت و تسلیم در برابر مدرنیته و یا بالعکس، همچنان که تا کنون دردی از ما دوا نکرده و بلکه بر دردها و مشکلات ما افزوده است، باز هم چاره‌ساز نخواهد بود. واقعیت این است که ما برای دستیابی به یک زندگی مفید و ارضاکننده و سالم، به هر دو نیاز داریم، چون هر دو مزایا و مفاسدی دارند که باید با خردورزی عمیق و تلاشی جهادی و مستمر و توسط انسان‌های اندیشمند، متدین، کارآمد و آشنا به مسائل روز ایران و جهان غربال و با توجه به شرایط زمان و مکان، در جهت آسایش دنیا و آخرت افراد جامعه به کار گرفته شوند. باید قبل از آن‌ که عوارض این درهم‌ریختگی و تعلیق میان آسمان و زمین خسارت‌های بیشتری به زندگی ما بزند، به کسانی که امتحان خود را پس داده‌اند امکان بدهیم تا با ابزاری که در دست دارند، آثار هنری تفکربرانگیزی را بسازند و همچون آغازین سال‌های انقلاب، بسترهای سالم ارائه افکار مخالف فراهم شود تا از این رهگذر به راه‌حل‌های مناسب برای کشور و فرهنگ خود دست یابیم.
 
 
بدیهی است سینما در این مسیر به عنوان کارآمدترین ابزار فرهنگی، نقش بسیار مهمی را به عهده دارد و متولیان آن باید از هر لحاظ شایستگی احراز مدیریت‌های سینمایی را داشته باشند و به هر بادی مثل بید نلرزند و یکسره ارزش‌هایی را که خود عمری مدعی آن بوده‌اند، زیر پا نگذارند. 
 
بدیهی است تنها کسانی توانایی مدیریت چنین عرصه خطیری را دارند که اولاً این ابزار را بشناسند، ثانیاً خود از سرمایه‌گذاران فیلم‌های سینمایی و صاحبان دفاتر سینمایی نباشند تا تحت تأثیر منافع شخصی، مصالح جامعه را زیر پا بگذارند و از همه مهم‌تر اهل مشورت و رایزنی با اهالی فرهنگ باشند و روی لج و لجبازی، راه هر نوع تعامل فرهنگی را سد نکنند و آن ‌قدر هم سعه صدر داشته باشند که انتقادات را بشنوند و درصدد رفع معایب برآیند. این دقیقاً همان خصلتی است که مدیران فرهنگی بسیار کم‌شماری از آن بهره‌مند بوده‌اند و در نتیجه کار به اینجا کشیده است.     
 

برچسب ها: فیلم، آقا، خانم، میم،  
تاریخ : سه شنبه 28 آذر 1391 | 04:41 ب.ظ | نویسنده : فراز آسمان | نظرات

  • paper | خرید اینترنتی | ماه موزیک