تبلیغات
 فراز آسمان ها - مطالب ابر پدر
معرفی:
این نوشته، نحوه ی شهادت حضرت علی اکبر(ع) از زبان اسب آن حضرت برای مادر ایشان (لیلا)، با نثری ادبی و داستانی به نگارش در آمده است.
این کتاب سید مهدی شجاعی به عنوان یکی از ناب‏ترین روایات ادبی هنری از واقعه کربلا خواندنی است. «عقاب» ـ مرکب حضرت علی اکبر(ع) ـ برای لیلی از اتفاقاتی که برای فرزندش افتاده حکایت جانسوزی را روضه‏خوانی می‏کند. شجاعی این کتاب را ظاهرا برای کودک و نوجوان کانون پرورش فکری نوشته است ولی در واقع پدر عشق و پسر داستان عاشقانه‏ای است که سن و سال نمی‏شناسد. سی و شش مقتل معتبر و درجه اول برای نوشتن این روضه مکتوب، هنرمندانه کنار هم گذاشته شده است.

دوستان عزیزم بهتون توصیه می کنم حتما این کتابو بخونید. کتابی بسیار زیبا، تمام احساسات شما رو درگیر میکنه. فصل اولشو که شروع کردم فکر نمی کردم آدمی مثل من که احساساتی نیست با خوندن صفحه به صفحه این کتاب اشک بریزه
حتما مطالعه بفرمایید 



برچسب ها: پدر، عشق، پسر، سید، مهدی، شجاعی، علی اکبر،  
تاریخ : جمعه 3 آذر 1391 | 09:28 ب.ظ | نویسنده : فراز آسمان | نظرات

4 سالگی : پدر من از عهده همه کارها بر می آید.

5 سالگی : پدر من همه چیز را می داند .

6 سالگی :پدر من از همه پدر ها باهوش تر است.

8 سالگی :پدر من همه چیز ها را کاملا نمی داند.

10 سالگی :دورانی که در آن پدر من بزرگ شده است با امروز کاملا فرق دارد .

12 سالگی : خب پدر من هیچ جیز نمی داند . او خیلی پیرتر از آن است که حتی کودکی خود را به یاد بیاورد.

14 سالگی :به پدر من توجهی نکنید ، هرچه باشد او دیگر یک انسان قدیمی است.

20 سالگی :خدای من پدرم دیگر کاملا پیر وناتوان و کم حافظه شده.

25 سالگی :پدرم در این مورد آگاهی چندانی ندارد اما به هر حال بهتر است او هم باشد .

 30سالگی :شاید بهتر باشد نظر پدرم را بپرسم ،هر چه باشد او تجربه های بسیاری دارد .

40 سالگی :نمی دانم پدرم چگونه از عهده این کار بر می آمد . واقعا که او انسان عاقل و با تجربه ای بود .

50 سالگی :حاظرم برای اینکه دوباره پدرم در کنارم باشد و با من حرف بزند ، تمام زندگیم را بدهم.

شرمنده ام پدر

بیایید قدر پدران و مادرانمان را بدانیم.

 


برچسب ها: پدر، تفکرات، سنین مختلف، قدر دانی،  
تاریخ : یکشنبه 5 شهریور 1391 | 12:17 ب.ظ | نویسنده : فراز آسمان | نظرات

به سلامتی پدری که نمی توانم را

در چشمانش زیاد دیدیم

ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!!


سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . .



خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گرددبه سلامتی هرچی پدره . . .


به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..


به سلامتی پدری که خنده های بی وقفش ، حجابی به روی قلب آکنده از غمشه . . .


به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ، اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !


به سلامتی پدرم که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند !
.......     



                                                                                                            


برچسب ها: پدر، کارگری، سیر کردن،  
تاریخ : سه شنبه 24 مرداد 1391 | 03:50 ب.ظ | نویسنده : ailin 91 | نظرات

  • paper | خرید اینترنتی | ماه موزیک